خوشا مردن، خوشا از عاشقی مردن
آره، باز دوباره اومدم بنویسم ،
گاهی وقت ها آدم احساس می کنه خدا یه مسئولیت خیلی بزرگ رو دوشش گذاشته ، خیلی خیلی بزرگ و این رو آدم به یکباره متوجه می شه ، خیلی ناگهانی ، یه خورده اولش شوکه می شی ، نمی دونی باید چی کار کنی، نمی دونی می تونی از پسش بر بیای یا نه، این سوالهای تو ذهنه آدمه که یه خورده پاهاشو برا رفتن سست می کنه ، آخه شاید تا حالا مسئولیت به این بزرگی رو دوشش گذاشته نشده، آخه شاید خدا تا حالا تو زندگیش انقدر بزرگ حسابش نکرده انقدر جدی نگرفتتش ، حالا این براش یه امتحان بزرگه ، خیلی بزرگ.
انگاری که جلوی آدم یه راه پرپیچ و خم و شاید گاهی وقت ها ترسناک باشه که یه خورده ادم رو سست کنه. ولی نه ، نمی خوام سست بشم ، می خوام حالا که خدا برا اولین بار تو زندگیم انقدر منو جدی گرفته منم مسئولیتم رو جدی بگیرم، برم جلو بی ترس، چون خدا رو دارم ، می دونم که تو این راه تنهام نمی زاره، کمکم می کنه.
شاید این راهی که دارم توش قدم برمی دارم آیندمو می سازه، با هم ی ریزه کاریهاش، با همه ی اتفاق های ریز و درشتی که قراره توش بیفته ، ولی می خوام برای یه بارم که شده یه تصمیم قاطع بگیرم و بهش عمل کنم، می خوام دلمو بزنم به دریا و راه بیفتم. می خوام آیندمو بسازم خیلی قشنگ ، که همه حسرتش رو بخورن ، حسرت داشتن آینده ی منو...........................
از همین امروز هنگام نماز با خدا قدری صمیمی تر شویم
احساس تنهایی می کنم، احساس دل تنگی، احساس بی کسی، احساس گم شدن
گم شدن تو یه جای تاریک و بی صدا، تنهای تنها، می گن آدم که تنها می شه حضور خدا رو تو زندگیش بیشتر احساس می کنه، شاید من نمی شنوم، شاید کر شدم، ولی با تمام وجود صداش می کنم ، سعی می کنم که صداش بزنم ، که حرف دلمو بهش بزنم، هرچند می دونم که همشو خودش می دونه
احساس می کنم تو این چند وقته خواب بودم،یه خواب عمیق ، که فقط هر چی رویای قشنگ بود رو می دیدم ،همه ی چیزهای خوب رو احساس می کرم، حالا که بیدار شدم یهویی حیرون شدم، هیچ چیز اونجوری که من فکر می کردم نیست.
ببینم شده تا حالا به یه چیزی ایمان داشته باشید و کلی بر اساس ایمان و اعتقادتون پیش برید بعد یهو همه چی خراب شه، یهویی بفهمید که اشتباه می کردید، یهویی می فهمید که خیلی چیزهارو نمی دونستید،خیلی چیزها...
انگاری که خدا به گوش آدم سیلی زده باشه و بگه بسه دیگه بیدارشو ، تا کی می خوای بخوابی، بسه بیدار شو ، بیدار شو و ببین ،
به قول شاعر: ای دل صاب مرده، باز تو رو خواب برده پاشو از خواب و ببین دنیاتو آب برده
..................................
...........................................
...................................................
اصلا این دوتا منظورم عشق و دوست داشتنه، فرقی هم با هم دارن؟
کدومشون خوبه ؟ کدومشون بده؟ اصلا بی خیال
عقل یا احساس؟ حق با کیست؟
زندگی با احساس یا زندگی با عقل یا با هر دو؟
اصلا مگه میشه هردوشون یه چیز رو بگن؟
فرار،فرار،فرار،فرار،فرار،فرار،فرار...
تا حالا شده از چیزی فرارکنید؟
چون به نفعتون نیست، یا شایدم شک دارید یا شایدم می ترسید...
عشق و هوس، عشق و نفرت، عشق و مرگ، عشق و ترس، عشق و شک، عشق و عاشق،عشق و معشوق، عشق و بچگی، عشق و گناه، عشق و خیال، عشق و بی خیالی، عشق و زندگی، عشق و امید، عشق و ناامیدی، عشق و دلتنگی، عشق و... دیوونگی،دیوونگی،دیوونگی،دیوونگی،دیوونگی،دیوونگی،
دیوونگی
می خواستم چشم های تو را ببوسم
تو نبودی، باران بود،
رو به آسمان بلند پرگفت و گو گفتم:
_ تو ندیدیش...؟!
و چیزی، صدایی...
صدایی شبیه صدای آدمی آمد،
گفت: نامش را بگو تا جست و جو کنیم!
نفهمیدم چه شد که باز
یکهو و بی هوا، هوای تو کردم،
دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید.
گفتم: شوخی کردم به خدا!
می خواستم صورتم از لمس لذیذ باران
فقط خیس گریه شود،
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام گفت و گو...؟!
من هرگز هیچ میلی
به پنهان کردن کلمات بی رویا نداشته ام!
سقفی که تن پوش هراس ما باشه تو سردی شب ها لباس ما باشه
سقفی اندازه ی قلب من و تو واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف لحظه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف با تو از گل از شب و ستاره می گم
از تو و از خواستن تو می گم و دوباره می گم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم
گم می شم تو معنی تو، معنی تازه می گیرم
سقفمون افسوس و افسووس تن ابر آسمونه،
یه افق یه بی نهایت، کمترین فاصلمونه
تو فکریک سقفم، یک سقف رویایی سقفی برای ما حتی مقوایی
تو فکریک سقفم، یک سقف بی روزن سقفی برای عشق، برای تو با من
سقفی اندازه ی قلب من و تو
واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف لحظه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف اگه باشه پر میشه ازگرمای تو
لختی پنجره هاشو می پوشونه دستای تو
زیر این سقف خوب عطرخود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخونیم اول ترانه پاشیم
سقفمون افسوس و افسوس
تن ابر آسمونه
به افق یه بی نهایت
کم ترین فاصلمونه
تو فکر یک سقفم.......